همیشه‌ی متروک

زندگی‌ام هرگز چیزی به‌جز واژه‌ها نبوده است

روزها در راه

دوباره اینترنت قطع شده و مثل همیشه اینجا تنها جایی است که می‌توانم با دنیای بیرون ارتباط بگیرم. نگرانم. دلم می‌سوزد وقتی به این فکر می‌کنم که احتمالا این بار هم پشت هیچ کدام این از دست دادن‌ها هیچ تغییری قرار نیست حاصل شود. این عصبانی‌ام می‌کند. دلم را می‌سوزاند و گاهی خشمگینم می‌کند.

من این روزها خانه نشینم. پسرم همین روزهاست که به دنیا بیاید و دارم خودم را و خانه را برای آمدنش آماده می‌کنم. نمی‌دانم چه روزهایی در انتظارمان است. دلتنگم. و دیگر خسته شده‌ام. این انتظار اما شیرین است. می‌دانی که آن بچه قرار نیست برای ابد درونت بماند، بالاخره به دنیا می‌آید، بالاخره صورتش را خواهی دید، دستانش را خواهی گرفت. با آن یکی انتظار که همه مان دچارش هستیم زمین تا آسمان فرق می‌کند.

 

بالاخره رسیدیم به ته یه جاده‌ی طولانی، تا بفهمیم وصل شده به یه جاده‌ی طولانی دیگه...؟

 

ف. بنفشه
يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴

نظرات (۵)

گویا نوع انتظارش واقعا فرق می‌کند.

اولی پر از ابهام و درد و نگرانی‌ست و دومی حتی برای من مخاطب هم ذوق دارد.

امیدوارم برای این نسل که می‌آیند، زندگی بهتر از آنچه بود، باشد.

  • هیپنو تیک
  • وااااییییی الهییییییی :)

    به سلامتییییی

     

    قدم نورسیده پیشاپیش مبارک :)!🥲😭😍😍❤💕

  • زری シ‌‌‌
  • مبارکههههه ✨❤️‍

  • رحیم فلاحتی
  • مبارکه ! 

    امیدمان به قدم نورسیده هاست .

    شاد باشید و برقرار 

    شنیدن خبر «امتداد زندگی» کسی که گهگداری می‌خونیش حس غریبیه و برام تازگی داره. تبریک می‌گم و آرزو می‌کنم قلمش به مادرش بره.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی